تالار های گفتمان ایران
پنل کاربر



به تالارهای گفتگوی IranHalls خوش آمدید
برگشت   تالار های گفتمان ایران > مباحث عمومی > متفرقه > گفتگوی آزاد

جدیدترین مباحث انجمنها

تبليغات

پاسخ
قدیمی 24-08-2011, 14:41   #1

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض .. بـــ ر ا ی تـــ و ..ــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ

به نام خداوند سخن آفرین


برای تو می نویسم، زیرا خود را از تو و تو را از خویش گسسته نمی دانم ...

اگر روزی بگریم، غم تست که جانم را به خروش می آورد...

آری! این تویی که چون رحمت خداوند، در رگ رگ من، در خون من، در دست های من، در زندگی و حرکت من جاری هستی...

چون تو دارم، همه دارم وگرم هیچ نباشد ....
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
asir (31-01-2012), hedie (17-12-2011), mahshid (24-08-2011), marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
جذاب ترین ها

قدیمی 24-08-2011, 14:45   #2

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی‌ جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.

مرد کمی‌جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟

فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی‌که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی‌جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند "خدایا شکر"
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
HAMID2012 (01-10-2011), mahshid (24-08-2011), marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
قدیمی 24-08-2011, 14:48   #3

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟

پاسخ آمد: اینكه شما تمام كودكی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌برید و دوران پس از آن را نیز در حسرت بازگشت به كودكی می‌گذرانید.

اینكه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌كنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می‌نمایید.

اینكه شما به قدری نگران آینده‌اید كه حال را فراموش می‌كنید، در حالی كه نه حال را دارید و نه آینده را.

این كه شما طوری زندگی می‌كنید كه گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گیرد كه گویی هرگز زنده نبوده‌اید.

سكوت كردم و اندیشیدم،

در خانه چنین گشوده، چه می‌‌طلبیدم؟ بلی، آموختن ...

پرسیدم: چه بیاموزم؟

پاسخ آمد:
بیاموزید كه مجروح كردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی‌كشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است.

بیاموزید كه هرگز نمی‌توانید كسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینه‌ای از كردار و اخلاق خود شماست.

بیاموزید كه هرگز خود را با دیگران مقایسه نكیند، از آنجایی كه هر یك از شما به تنهایی و بر حسب شایستگی‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می‌گیرد.

بیاموزید كه دوستان واقعی شما كسانی هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه كه هستید و دوست دارند.

بیاموزید كه داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی‌دهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.

بیاموزید كه دیگران را در برابر خطا و بی‌مهری كه نسبت به شما روا می‌دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید.

بیاموزید كه دو نفر می‌توانند به چیزی یكسان نگاه كنند ولی برداشت آن دو هیچگاه یكسان نخواهد بود.

بیاموزید كه در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نكنید، بلکه تنها هنگامی كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید.

بیاموزید كه توانگر كسی نیست كه بیشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌های كمتری دارد از همه توانگرتر است.

به خاطر داشته باشید كه مردم گفته‌های شما را فراموش می‌كنند و همین مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی، هرگز احساس شما نسبت به خویش را از خاطر نخواهند زدود.
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
mahshid (24-08-2011), marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
قدیمی 24-08-2011, 14:59   #4

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود!

یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.

همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود ...

برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان "با هم بودن و با هم ساختن" نمی گنجد؟
و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند.

و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.

از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.

انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.

و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.

و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

هنر "بودن یکی و نبودن دیگری" !!!
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
mahshid (24-08-2011), marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
قدیمی 24-08-2011, 15:04   #5

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی‌ جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.

مرد کمی‌جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟

فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی‌که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی‌جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند "خدایا شکر"
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
mahshid (24-08-2011), marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
قدیمی 25-08-2011, 12:05   #6

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود.
مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد ...

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: " شام چی داریم؟"

و این بار همسرش گفت: "مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!"

"گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم شاید عیب هایی که تصور میکنیم در دیگران است در واقع در خودمان وجود دارد!"
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
قدیمی 29-08-2011, 08:38   #7

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض



در مهد كودك های ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر كی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلی و ادامه بازی تا یك بچه باقی بمونه. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

در مهد كودك های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یكی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میكنن و همدیگر رو طوری بغل میكنن كه كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.

با این بازی ما از بچگی به كودكان خود آموزش میدیم كه هر كی باید به فكر خودش باشه. اما در سرزمین آفتاب، چشم بادامی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و كمك به همدیگر و كار تیمی رو یاد میدن ...
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
قدیمی 30-08-2011, 09:17   #8

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

به نام خداوندی که وجودم ز وجودش شده موجود!

داشتم هم به او و هم به تــــ و و هم به آنها فکر میکردم !
احساس غم و شادی در همی در وجودم بود...
ناگهان شادی در دلم مضاعف شد!
چیزی به ذهنم رسید!

ندایی در درونم گفت : به حرف دیگران نباش که اول اوست و بعد تویی !
اگر بخواهی برای دیگران باشی هیچ وقت به هیچ جا نمی رسی...

بدان برای که از وجــودت خرج میکنی !؟
بدان و آگه باش به مسیری که انتخاب کردی!!
نگاه کن و ببین عمرت را در چه راهی صرف می کنی؟!

آنگاه خواهی فهمید که چقدر راحت تر می شود ادامه داد...

و چه احساس خوبی است وقتی بتوانی لبخند رضایت را بر لبان انکه باید، بنشانی...
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011), veda (30-08-2011)
قدیمی 06-09-2011, 07:09   #9

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟

فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.

گفتم: تو چی؟ گفت: من؟

گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟

برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.

گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه.

گفت: موافقم، فردا می ریم.

و رفتیم ... نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟!

سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم...

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره...

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید... اضطرابو می شد خیلیآسون تو چهره هردومون دید.

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.

بالاخره اون روز رسید. علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم... دستام مثل بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم...

علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو ... ازم پرسید جوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی ...

روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد.

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟

اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم. مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.

دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری...

گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟

گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم...

نخواستم بحثو ادامه بدم... دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم...

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!

نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم ...

دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم. برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود. درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.

احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون...

توی نامه نوشته بودم:

علی جان، سلام

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.

می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم...

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه...

توی دادگاه منتظرتم...
__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
d-musavi (06-09-2011), marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
قدیمی 06-09-2011, 14:50   #10

پیشکسوت انجمن

کاربر فعال

 
آواتار وطنم ایران

 
تاریخ عضویت: Feb 2011
موقعیت: ایران
ارسالها: 740
تشکر: 1,309
تشکر شده 1,191 بار در 550 پست
سکه: 12,106
Activity Longevity
4/20 15/20
Today ارسالها
ssssss740
وطنم ایران ارسال پیام از طریق آیسیکیو به
پیشفرض

هوالحبیب و المحبوب

بي تو، مهتاب شبي، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم...





عزیزترین !
برای تو می نویسم...
به خاطر حضور زیبات در زندگی ام برای همیشه از تو ممنونم ...


__________________
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!!
وطنم ایران آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما وطنم ایران برای ارسال این پست سودمند:
marjan (06-09-2011), patriot (06-09-2011)
پاسخ



تبليغات


Currently Active Users Viewing This Thread: 1 (0 members and 1 guests)
 
امکانات
حالات نمایش

قوانین ارسال
نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید

BB code فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



ساعت: 22:44 بوقت GMT


Farsi Skin Developed By: MoOrY & AminGod Powered by: vBulletin Version 3.8.6
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1

vBCredits I v2.0.0 ©2010, PixelFX Studios