|
||||||
| جدیدترین مباحث انجمنها | |
| تبليغات | |
![]() |
|
|
#1 |
|
پیشکسوت انجمن
کاربر فعال
|
خلاصه داستان زندگي من
دريكي از سال ها به دنيا آمدم زمان به دنيا آمدنم نه زلزله شد نه طوفان دنيا بي خيال به كارش ادامه داداما پدرم با مژده تولد پسر قند تو دلش آب شد كه به به يك سربازي بسازم كه بياوببين تا 7سالگي خوردم وخوابيدم از 7سالگي مصيبتم شروع شد رفتن به كلاس شنا و يك روزدر ميان وورزش رزمي كونگفو توا يك روز در ميان تا تبديل به يك كماندو بشم 14 سالگي سال سوم راه نمايي مردود شدم آخه خير سرم زياد درس خون نبودم با سوم راهنمايي مردودي رفتم شدم گروهبان تكاوري نيروي دريايي (تفنگ دار) اين سال 68بود تا سال 73 ضمن گذرندان دوره هاي نظامي درس هم ميخوندم وديپلم گرفتم بعد از اخذ ديپلم از يگان تكاوري منتقل شدم به يگان ناوبري يگاني كه فول رياضي بايد بلد باشي مصيبت من شروع شد سال 74 بعد از كتك كاري با نيروهاي تازه وصفر كيلومتر نيروي دريايي سپاه با حكم اخراج مواجح شدم (ياروها خيلي پارتي كلف بودن ) سال 746ماه بعد از اخراجم رفتم سربازي از شانس بد من افتادم ارتش (نيروي زميني ) كه با توجه به پرونده درخشانم دادن يگان تكاوري ارتش اونم نيروي ويژه كه باعث شد 24 ماه تو نقاط مرزي بشيم پادوي مرزباني بالاخره دوران خدمت بسر رسيد زديم به خط پناهندگي واين جور كارا از سال 76 تا سال 79 تركيه ؛ قبرس ويك ماهي تو يونان بودم تو تركيه كارم ليدر تور جهانگردابود اونجا با دوسه تا از بچه پولدارا رفيق شدم كه از پاراشوات و بادي جانپينگ ؛ پارا گلايدر سواري سر در آوردم سال 79 برگشتم ايران به سفارش پدر م تو يكي از شركتها استخدام شدم سال 81 پدر ومادرم به اين نتيجه رسيدن كه آزادي منو از دستم بگيرن وبا يك كودتا پروژه ازدواج من به موفقيت رسيد. سال 83 ادامه تحصيل دادم ويكم بالاتر از ديپلم رفتم سال 86 پسرم به دنيا آمد (اخ قربونش برم ) اسمش آرمان هست اينهو خودم يك پا انرژيه سال 88 تو يك حادثه كاري عمل ديسگ گردن كردم واز دنياي كوهنوردي بازنشسته شدم c5.c6.c7 سه تا پروتز دارم شكر گزارم هنوز احساس ميكنم 20 سالمه (واقعاً 20 سالمه ) ورزش دو ميداني و دوچرخه سواري ميكنم
__________________
http://www.majarajooyan.mihanblog.com ادرس وبلاگ منه خوشحال ميشم از نظرات وپيشنهادات شما استفاده كنم شعار من : زندگي را از طبيعت بايد آموخت آخرین ویرایش توسط d-musavi در تاریخ 16-08-2011 انجام شده است. |
|
|
|
| جذاب ترین ها | ||||
|
||||
|
|
#2 |
|
پیشکسوت انجمن
کاربر فعال
|
زنده باشی ایشالاه
__________________
آرامش آنست که بدانی در هرگام دست خدا در دست توست لحظه هایت آرام. |
|
|
|
|
|
#3 | ||||||||
|
کاربر عادی کاربر جدید
تاریخ عضویت: Mar 2011
ارسالها: 48
تشکر: 165
تشکر شده 243 بار در 117 پست
سکه: 2,563
|
اوه ماشاا... من تو رو دست کم گرفتم چشم نخوری انشاا...
__________________
غم قفس به کنار.انچه عقاب را پیر میکندپرواز زاغ بی سروپاست |
||||||||
|
|
|
|
|
#4 | ||||||||
|
مدیر سایت
Admin
تاریخ عضویت: Aug 2010
ارسالها: 7,395
تشکر: 739
تشکر شده 1,835 بار در 697 پست
سکه: 1,099,423
|
پیشکسوت های انجمن ما همشون تک (تکاور) هستند.
|
||||||||
|
|
|
| تشکرها از این نوشته : | d-musavi (15-01-2012) |
|
|
#5 |
|
پیشکسوت انجمن
کاربر فعال
|
تشكر وقدرداني ؛ شرمنده فرمودين
__________________
http://www.majarajooyan.mihanblog.com ادرس وبلاگ منه خوشحال ميشم از نظرات وپيشنهادات شما استفاده كنم شعار من : زندگي را از طبيعت بايد آموخت |
|
|
|
![]() |
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده | انجمن | پاسخها | آخرین نوشته |
| داستان زندگي زني كه مواد ميفروخت ! | sujoodi_s60 | رمان و داستان | 0 | 31-01-2011 08:12 |
| داستان . زندگي | parastu | رمان و داستان | 0 | 21-01-2011 23:13 |
| خلاصه اي از ساختار رباتها | sezar | مکانیک | 0 | 19-12-2010 01:55 |
| *.* خلاصه ی یک روزه در تهران (عکس+طنز) !!!!! | DokhtareNet | عکس های خنده دار و طنز | 1 | 09-10-2010 05:08 |
| داستان يك زندگي | mikel110 | رمان و داستان | 0 | 13-09-2010 22:19 |
| تبليغات | |
| Currently Active Users Viewing This Thread: 1 (0 members and 1 guests) | |
| امکانات | |
| حالات نمایش | |
|
|